ده دقیقه مونده به ساعت شش صبح، بیدارم و در سکوت خونه کارهای عقب افتاده رو سروسامون میدم. ظرفارو جمع میکنم، غذارو میذارم تو یخچال، زباله هارو میذارم نزدیک در ، ... آنلاین رومیزی میخرم ، از اینستاگرام کیف میخرم ... ازین جور کارا که تو روشنایی روز بخاطر حجم زیاد شلوغیا معمولا یا نمیرسم یا فراموش میکنم. سعی میکنم خبر نخونم و فقط اگه پیامی اومده چک کنم. از خودم در برابر گزارشها مراقبت میکنم. پ.ن: کجای تاریخ هستیم؟ چی میشه؟
برچسب:
نویسنده: پویان رحیمی

زمان میگذره و روزا پشت هم ردیف میشن، اینم از آخرین روزهای سی و هشت سالگی. شلوغ و پراسترس، کلی مسئولیت روی دوشمه که خوب میدونم تصمیمای الانم میتونه روی کیفیت زندگی فرزندانم در آینده تاثیر بذاره. حرفی ندارم برای گفتن، همه چی توی سرمه و برای بیانش جونی ندارم تا کلمه هزینه کنم. فقط خداحافظ 38 سالگی ، تو برام باارزش بودی، آدم عزیزی رو بدست آوردم و از دستشم دادم توی همین یکسال.
برچسب:
نویسنده: پویان رحیمی
برچسب:
نویسنده: پویان رحیمی
برچسب:
نویسنده: پویان رحیمی

خیلی وقته هیچ جایی هیچ چیزی ننوشتم، حتی دیگه کانال تلگرامی هم ندارم که دلی دلی چیزی بنویسم. ده روزه اثاث کشی کردیم ازون خونه بعد از هفت هشت سال بلند شدیم ، بماند که بار تمام کارا رو دوش خودم بود.
خب رشته کلام پاره پوره شد ، یادم نیست چی میخاستم بگم
فقط چه خوب شد پارسی بلاگ اومد بالا، چند باری تلاش کردم نشده بود.
برچسب:
نویسنده: پویان رحیمی