خرید بک لینک
ده دقیقه مونده به ساعت شش صبح، بیدارم و در سکوت خونه کارهای عقب افتاده رو سروسامون میدم. ظرفارو جمع میکنم، غذارو میذارم تو یخچال، زباله هارو میذارم نزدیک در ، ... آنلاین رومیزی میخرم ، از اینستاگرام کیف میخرم ... ازین جور کارا که تو روشنایی روز بخاطر حجم زیاد شلوغیا معمولا یا نمیرسم یا فراموش میکنم. سعی میکنم خبر نخونم و فقط اگه پیامی اومده چک کنم. از خودم در برابر گزارش‌ها مراقبت میکنم. پ.ن: کجای تاریخ هستیم؟ چی میشه؟

برچسب: نویسنده: پویان رحیمی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 0:08

آخرين روز از بهمن 1404

زمان میگذره و روزا پشت هم ردیف میشن، اینم از آخرین روزهای سی و هشت سالگی. شلوغ و پراسترس، کلی مسئولیت روی دوشمه که خوب میدونم تصمیمای الانم میتونه روی کیفیت زندگی فرزندانم در آینده تاثیر بذاره. حرفی ندارم برای گفتن، همه چی توی سرمه و برای بیانش جونی ندارم تا کلمه هزینه کنم. فقط خداحافظ 38 سالگی ، تو برام باارزش بودی، آدم عزیزی رو بدست آوردم و از دستشم دادم توی همین یکسال.


برچسب: نویسنده: پویان رحیمی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 0:08

_اينکه دلم ميخاد اينجا بنويسم هنوزخودمم نميدونم خوبه يا نه. گوشي موبايلمو زمين ميذارم و لپ تاپ رو باز ميکنم تا به صفحه مديريت پارسي بلاگ بيام و چند خطي بنويسم. سکوت لذت بخشي تمام فضاي خونه رو پر کرده و فقط صداي نفساي اعضاي خانواده که خوابيدن مياد، صداهاي ديگه ايم هست مثل صداي جريان آب گرم که داخل شوفاژ حرکت ميکنه يا صداي يخساز يخچال و صداي تيک تيک ساعت ديواري ، خلاصه اينقد ساکته که روح و روانم داره حظ ميبره. الان داشتم تو ايميلم ميچرخيدم و دنبال پسورد پيج کاريم بودم که البته پيداش نکردم ولي چند

برچسب: نویسنده: پویان رحیمی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 0:08

الان يه حسرتي همراهم دارم، نوشتن! کاش فرصتي داشتم براي نوشتن ، براي ثبت لحظاتي که تجربه ميکنم، شرايطي که درش قرار دارم ثانيه هاي سرنوشت سازي هستن و اينقد اتفاقات پشت سر هم رقم ميخورن که شايد بعدا اصلا خيليهاشو فراموش کنم، دلم ميخاست فرصت بيشتري براي ثبت و مکتوب کردنشون داشتم. چند روزي اومديم شمال ، نه خيلي شمال البته اينکه هنوزم به تهران نزديکم حس بهتري بهم ميده. شيرگاه هستيم و همون خونه ي تميز که اسمشم چشمه است. به بچه ها خيلي خوش گذشت و البته من که اصلا نفهميدم مسافرت اومديم چون يبند دارم سروي

برچسب: نویسنده: پویان رحیمی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 0:08

خیلی وقته هیچ جایی هیچ چیزی ننوشتم، حتی دیگه کانال تلگرامی هم ندارم که دلی دلی چیزی بنویسم. ده روزه اثاث کشی کردیم ازون خونه بعد از هفت هشت سال بلند شدیم ، بماند که بار تمام کارا رو دوش خودم بود.

خب رشته کلام پاره پوره شد ، یادم نیست چی میخاستم بگم

اثاث کشي

فقط چه خوب شد پارسی بلاگ اومد بالا، چند باری تلاش کردم نشده بود.

برچسب: نویسنده: پویان رحیمی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 0:08

صفحه بندی